نازه ها :

به نام خداوند جان و خرد

 آغاز به كار وب سايت هخامنش

www.ha-kha.com

 

صادق هدايت - آنگونه كه بود
________________________________________________________________________________

صادق هدايت
«واي به حال مملكتي كه من بزرگ‌ترين نويسنده‌اش باشم!»

(صادق هدايت1)

صادق هدايت در سال 1۲80 ه‍. ش. در يك خانوادة اشرافي رو به زوال، كه اعضاي آن در هر دو رژيم قاجار و پهلوي، صاحب مناصب بالاي سياسي، نظامي و قضايي بودند، به دنيا آمد.

جدش، رضا قلي‌خان هدايت طبرستاني (1215ـ1288 ه‍ـ . ق.)، ملقب به «للـه‌‌باشي»، از رجال دورة ‌قاجار، شاعر و صاحب تذكرة مجمع الف‍ُصحا، اجمل التواريخ (تاريخ مختصر ايران)، روضة الصفاي ناصري (سه مجلد؛ در تكميل روضة الصفاي خواندمير) و برخي آثار ديگر بود. او در تهران متولد شد و در شيراز به تحصيل پرداخت. سپس به دربار محمدشاه و ناصرالدين‌شاه راه يافت؛ و از سوي ناصرالدين‌شاه، به رياست مدرسة‌دارالفنون‌ْ منصوب شد. در دوران بازنشستگي، مدتي مربي مظفرالدين ميرزا ـ ‌وليعهد؛ كه بعد‌ْ شاه شد‌ـ بود. به همين سبب، به او، عنوان «للـه‌باشي» داده شد.

به نوشتة مؤلف كتاب چند مجلدي نهضت روحانيون ايران، «للـه‌باشي، صوفي تمام عيار و درويش بي‌بند و بار»‌ي بود، كه نسبت به علما و مجتهدان‌ْ كينه داشت. به همين سبب، در كتاب روضة الصفاي ناصري خود، دخالت مجتهدان در جنگ عليه متجاوزان روس را سخت نكوهش كرد، و گناه شكست در آن را، به گردن آنان انداخت. او در بخشي از اين كتاب، نوشت: «عوام كالانعام، علما را بر عوامل سلطان رجحان دادند، و كمر به جهاد بستند.2»

پدربزرگ صادق هدايت، جعفر قلي خان ني‍ّرالملك، رئيس مدرسة دارالفنون و وزير علوم (1275ـ1283 ه‍.ق.)، مدير مؤسسة نظام، رئيس معارف استان فارس، حاكم مراغه، رئيس شركت شيلات، مديركل ثبت اسناد و املاك، و رئيس الوزرا (نخست وزير)، در رژيم قاجار بود.
پدر صادق هدايت، قلي خان، ملقب به اعتضاد الملك، در زمان قاجار، سالها حاكم شهرهاي مختلف، م‍ُشير و مشاور‌ِ وزرا و نخست وزيران،‌و مديركل ادارات و سازمانهاي بزرگ بود. با سقوط رژيم قاجار و روي كار آمدن رضاخان ميرپنج، منصب بالايي ـ‌همچون گذشته‌ـ به او داده نشد. اما باز، از كارمندان عالي رتبة حكومت رضاخان بود؛ كه از جملة مناصب وي در اين دوران، مي‌توان به سرپرستي مدرسة نظام اشاره كرد.

مادر صادق هدايت، زيورالملوك، دختر مخبرالسلطنة بزرگ، و نوة اعتضاد الملك بود.

برادر بزرگ صادق هدايت ـ محمود هدايت‌ـ حقوقدان، معاون نخست وزير (شوهر خواهرش، رزم‌آرا)، قاضي ديوان عالي كشور، و برادر ديگرش ـ‌‌عيسي‌ـ از افسران ارشد (سرلشكر) و رئيس دانشكدة افسري، در دوران سلطنت پهلوي بودند.

مخبرالسلطنه ـ‌پسرعموي صادق هدايت‌ـ نويسنده، وزير فوايد عامه (1305هـ .ش.) و دوبار (در سال‌هاي 1306 و 1309 ه‍.ش.) نيز نخست وزير رضاخان بود. او همان كسي است كه نهضت شيخ محمد خياباني را متلاشي كرد، و در زمان ورود او به تبريز‌ْ به عنوان والي جديد آن خطه (1338 هـ ‍.ق.)، آن روحاني مجاهد و آزاده، كه هم در برابر فشار روسهاي تزاري متجاوز و هم حكومت فاسد مركزي (قاجار) ايستاده بود، در تبريز، به قتل رسيد.

مخبرالسلطنه، همچنين، در زمان نخست وزيري خود، از عوامل مهم باقي ماندن هدايت در اروپا براي ادامه تحصيل، با وجود پيشينة ناموفق او در اين كار، بود.

يكي از خواهران صادق هدايت، م‍ُط‍َل‍َّقه بود، و در خانة پدري زندگي مي‌كرد. خواهر ديگر او، همسر سپهبد علي رزم‌آرا، رئيس ستاد بزرگ ارتشتاران، و سپس نخست وزير محمدرضا پهلوي (از تير تا شانزدهم اسفند 1329 ش.) بود؛ كه به سبب اقدامات خائنانه و خلاف شرعش در اين س‍ِم‍َت، از سوي خليل طهماسبي ـ‌از گروه فدائيان اسلام‌ـ اعدام انقلابي شد.

«در كل،‌در طايفة اينها، سرلشكر و وزير، زياد بود.3»

خانواده، همچنين، صاحب گماشته‌اي نظامي بود؛ كه به صادق هدايت نيز خدمت مي‌كرد.

جز اينها، «خانوادة هدايت، املاك وسيعي داشت؛ واقعيتي كه انعكاسش را در يكي دو كار هدايت، مي‌بينيم.4»

هدايت در شش سالگي به دبستان علميه فرستاده شد؛ و با پايان يافتن تحصيلات ابتدايي، به مدرسة دارالفنون رفت. در سال 1295 مدرسه دارالفنون را، به سبب بيماري چشم ترك كرد. در سال 1296 ش، به مدرسه فرانسوي سن لويي، كه توسط هيئتهاي تبشيري مسيحي اداره مي‌شد، رفت. در اين مدرسه، درسها، هم به فرانسه و هم به فارسي گفته مي‌شد. اما، به نوشتة دكتر ابوالقاسم جنتي عطايي ـ ‌از دوستداران و ستايندگان هدايت؛ كه كتابش دربارة او، مورد تأييد كتبي برادر بزرگ صادق هدايت نيز قرار گرفته است‌ـ او سرانجام نتوانست «سال آخر [مدرسه] سن لوئي را بگذراند و ديپلم متوسطه را بگيرد.5» با اين ترتيب، در سال 1304، يعني بيست و چهار سالگي، به تحصيل خود در اين مدرسه، پايان داد.

در سال 1305 با نخستين گروه محصلان ـ‌نه دانشجويان‌ـ اعزامي، به بلژيك اعزام شد و به تحصيل در مدرسه ـ‌نه دانشكده‌ـ مهندسي شهر گان مشغول شد. اما «به شهادت نامه‌هاي خودش، او هرگز به مرحلة تحصيل در رشتة تعيين شده نرسيد. زيرا از عهدة رياضيات پيشرفته [كه پيش نياز ورود به آن مرحله بود]، برنيامد.6»

در نتيجه، هدايت «يكي دو بار سعي كرد به تحصيل خاتمه دهد و به ايران برگردد.7» تا آنكه سرانجام پس از هشت ماه، از آن مدرسه اخراج شد و «نامش از دفتر اتباع خارجة شهر گان خط خورد.8»

با وجود اين، با نفوذي كه خانواده‌اش در دستگاه دولت داشتند، توانست خود را به پاريس و رشتة ساختمان منتقل كند. اما پس از دو سال تحصيل در اين رشته، موفق به ادامة آن نشد. در همين دوران (1307) صادق هدايت كوشيد خود را در رودخانة مارن فرانسه غرق كند؛ كه به نتيجه نرسيد.

اسماعيل مرآت، سرپرست محصلان ايراني مقيم اروپا، درصدد برآمد جواز اقامتش را باطل كند و او را به ايران برگرداند. اما «عاقبت، تلاشها و نفوذ خانواده هدايت در تهران براي متقاعد كردن مقامات به نتيجه رسيد، و به صادق هدايت اجازه دادند كه رشتة تحصيلي‌اش را در چارچوب دورة تربيت معلم، به ادبيات فرانسه ‍[در پاريس] تغيير دهد.

اجازه نامه در ارديبهشت 1308 در تهران صادر شد.9» اما با گذشت حدود يك سال، صادق هدايت موفق نشد حتي در رشتة انتخابي و پيشنهادي خود نيز ادامه تحصيل دهد10. در نتيجه، به ايران بازگشت داده شد. اين در حالي بود كه «در طول اقامت هدايت در اروپا، مقامات ايراني، بسيار بيش از آنچه كه تحت شرايطي ديگر انتظار مي‌رفت، رعايت حال او را مي‌كردند؛ به اين دليل ساده، كه يك نفر با همين نام، در تهران، نخست وزير بود.11» كه او نيز كسي جز پسرعموي پدر و مادر صادق هدايت، يعني مخبرالسلطنه، نبود.

در مجموع «تاريخچه تحصيلات عالي‌اش [البته در واقع‌ْ تحصيلات عالي نبوده، بلكه در «مدرسه12» بوده است] در اروپا، حاكي از آن است كه در تحصيلات آكادميك‌ْ وضع مطلوبي نداشته است.13»

هدايت، بعدها خود در اين باره به م‌.ف‌. فرزانه گفت: «من وقتي به فرنگ رفتم، اصلاً قصد خواندن درس كلاسيك را نداشتم. فقط مي‌رفتم فرنگ را ببينم.14»

به اين ترتيب، در سال 1309، به ناچار، به ايران بازگشت؛ و به فاصلة كوتاهي، در بانك ملي استخدام شد. در سال 1311 از بانك ملي استعفا داد و به استخدام اداره كل تجارت درآمد. در سال 1313 از اداره كل تجارت استعفا داد و به استخدام وزارت امور خارجه درآمد. در سال 1314 از وزارت امور خارجه نيز استعفا داد. در سال 1315 در شركت سهامي كل ساختمان مشغول كار شد. در همين سال، خانوادة هدايت از ش.پرتو خواستند كه با استفاده از س‍ِم‍َت‌ِ كنسولي‌اش در بمبئي، ترتيب سفر او به هندوستان را بدهد. پرتو نيز پذيرفت؛ و اين سفر، انجام شد.

ش.پرتو، خود، در اين باره اظهار داشته است:

«وقتي خواستم به محل مأموريت خود (سفارت ايران در هند) بروم، به خانة هدايت رفتم. خانوادة هدايت كه از دست صادق ذله شده بودند، از من كمك خواستند، تا لااقل براي مدتي، از شرش خلاص شوند. من با صادق دوست بودم و با خانواده‌اش هم روابطي داشتم. به او پيشنهاد كردم با من به هند بيايد. با خوشحالي پذيرفت.

با هم به بمبئي رفتيم. به او جا و مكان دادم. ماشين تحرير قراضه‌اي به او دادم تا سرش گرم شود؛ و «بوف كور» ـ آن اثر منحط‌ـ را بتواند پلي‌كپي كند. من بودم كه دست صادق، اين پسرة لوس و ننر را گرفتم تا هند را ببيند و كار جفنگ بنويسد. حالا شما جوانها، هي مشغول او شده‌ايد، درباره‌اش مقاله و كتاب مي‌نويسيد كه چه بشود؟ ادبيات كه اين مزخرفات نيست!15»

هدايت نزديك به يك سال در هند بود. در اين مدت، نزدِ يك زرتشتي به نام بهرام گور انكلسياريا، به آموختن زبان پهلوي پرداخت. در عين حال، «بوف كور» خود را در پانصد نسخه، به صورت پلي‌كپي، تكثير كرد.

در سال 1316 به ايران بازگشت و مجدداً به استخدام بانك ملي درآمد. در سال 1317 به استخدام وزارت فرهنگ درآمد. از سال 1320، به عنوان مترجم، در دانشكدة هنرهاي زيبا مشغول به كار شد؛ و تا پايان حضور در ايران، در اين شغل باقي ماند.

در سال 1324، به واسطة نزديكيهايي كه با حزب توده و بعضي اعضاي مؤثر آن، و از اين طريق، با «انجمن روابط فرهنگي ايران و شوروي» يافته بود، همچنين نوشتن داستان هجوآميز «حاجي‌آقا»، به تاشكند سفر كرد. در اواخر سال 1329 به پاريس رفت، و پس از حدود چهار ماه اقامت در اين شهر و درست سي و سه روز پس از ترور شوهر خواهرش ـ ‌رزم‌آرا‌ـ در نوزدهم فروردين 1330، در آپارتمان استيجاري مسكوني‌خود، با گاز اقدام به خودكشي كرد؛ و در بيست و هفتم فروردين همان سال، جسدش ـ‌بدون رعايت تشريفات اسلامي‌ـ در گورستان مسيحيان اين شهر، موسوم به پرلاشز، به خاك سپرده شد.

آثار منتشره از او به صورت كتاب‌ْ به اين شرح است:

رباعيات خيام، انسان و حيوان (1303)، فوايد گياهخواري (1308)، پروين دختر ساسان (نمايشنامه)، البعثة الاسلاميه في بلاد الافرنجيه، افسانة آفرينش (نمايشنامه)، زنده به گور (مجموعه داستان؛ 1309)، سه قطره خون (مجموعه داستان؛ 1311)، سايه و روشن (مجموعه داستان)، نيرنگستان (فرهنگ عامه)، مازيار (نمايشنامه)، علويه خانم (مجموعه داستان؛ 1312)، ترانه‌هاي خيام (تجديد نظر شدة «رباعيات خيام»)، كتاب مستطاب وغ وغ ساهاب (1313)، سگ ولگرد (مجموعه داستان؛ 1321)، ولنگاري (مجموعه طنز) (1323)، حاجي آقا (داستان بلند؛ 1324) و توپ مرواري (1327).

صادق هدايت، همچنين، در سالهاي 1327 و 1329، آثاري از كافكا را، به همراه حسن قائميان، ترجمه و منتشر كرد. برخي از آثار او، از جمله حاجي آقا و بوف كور، پس از مرگش، به چند زبان خارجي، ترجمه و منتشر شده‌اند. با اين رو، اين آثار، در ميان قاطبة كتابخوان كشورهايي كه به زبان آنها ترجمه شده‌اند، بردي نيافته، و مورد استقبال واقع نشده‌اند.

م.ف.فرزانه نوشته است: هدايت در آخرين ماههاي عمرش، كوشيد همة نوشته‌هاي منتشر نشده و باقي‌ماندة خود ـ‌جز دو اثر شديداً ضد اسلامي‌اش، البعثة الاسلاميه الي بلاد الافرنجيه و توپ مرواري‌ـ را از بين ببرد. در اين حال، نفرتي كه هميشه از مردم كشورش داشت، در او به اوج خود رسيده بوده است:

« ـ‌مي‌خواهم هفتاد سال سياه چيز ننويسم. مرده شور ببرند! عقم مي‌نشيند كه دست به قلم ببرم، به زبان اين ر‌َج‍ّاله‌ها چيز بنويسم ... يك مشت بي‌شرف! ... يك خط هم نبايد بماند ...

تازه داشتم بلد مي‌شدم. اول كارم بود. اما اين اراذل‌ْ لياقت ندارند كه كسي برايشان كاري بكند! يك مشت دزد قالتاق ...16»

مضامين آثار و سخنان هدايت، نيز گواهي صريح و خالي از هرگونه شبهة دوست جوان و مريد صادق‌‍ِ مورد اعتماد‌ِ او، م.ف.فرزانه، حاكي از آن است كه صادق هدايت، در واپسين ايام عمر، هيچ گونه اعتقادي به خدا و عالم غيب و هيچ ديني نداشته، و به شخصي كاملاً ماترياليست تبديل شده بوده است. فرزانه در توضيح آنكه چرا هدايت، در پايان، تمام دستنوشته‌هاي خود، جز دو نوشتة كاملاً ضد اسلامي البعثة الاسلاميه الي بلاد الافرنجيه و توپ مرواري را از بين برد، اظهار داشته است:

«زيرا بعد از يك عمر تلاش و جستجوي در عالم بيم و اميد، هستي و نيستي، كمال مطلوب ... شخصيت دومي پيدا كرده كه «هادي صداقت» [نظيرة معكوس «صادق هدايت»] است. و هادي صداقت‌ْ خرقة انديشه‌هاي ماوراي طبيعي را دور مي‌اندازد [توجه شود!] و با سر‌ِ بلند، روي باز، در مقابل اين درة شاداب و پررنگ زندگي، كه از مواهب قابل لمس سرشار است، مي‌ايستد و شهادت مي‌دهد كه ضربتهاي ويرانگر را دست غيب نمي‌زند. اصلاً دست‌ِ غيبي كه بخواهد بشر را زار و خفيف كند، وجود ندارد؛ و آنچه جلو آميزش با پرتو خورشيد را مي‌گيرد، ساية پرچين و چروك حماقت و خرافات است، كه ظالم و مظلوم به بار مي‌آورد.17٭»

پي‌نوشت‌ها:

1. فرزانه، م.ف؛ آشنايي با صادق هدايت؛ نشر مركز؛ چاپ اول: 1372؛ ص136.

2. دواني، علي؛ نهضت روحانيون ايران؛ مجلد 1و2؛ ناشر: مركز اسناد انقلاب اسلامي؛ ص76.

3. ياد صادق هدايت (خاطراتي از صادق هدايت؛ نوشتة اردشير آوانسيان)؛ به كوشش علي دهباشي؛ نشر ثالث؛ چاپ اول: 1380؛ ص819.

4. همايون كاتوزيان، محمدعلي؛ صادق هدايت، از افسانه تا واقعيت؛ ترجمة فيروزة مهاجر؛ انتشارات طرح نو؛ چاپ اول: 1372، ص27.

5. جنتي عطايي، ابوالقاسم؛ زندگي و آثار صادق هدايت؛ انتشارات مجيد؛ چاپ اول: 1357؛ ص30.

اين زندگينامه، مورد تأييد كتبي رسمي برادر صادق هدايت نيز قرار گرفته است. محمود هدايت، در نامه‌اي خطاب به جنتي عطايي، اظهار داشته است:

«جناب آقاي دكتر ابوالقاسم جنتي عطايي

شرحي كه درخصوص زندگاني پرملال مرحوم برادرم صادق هدايت مرقوم داشته‌ايد، كاشف حقايقي است كه در طول عمر كوتاه آن مرحوم به وقوع پيوسته؛ و اين بنده، در تقدير زحمات آن جناب، بدين‌وسيله، تشكرات صميمانة خود را تقديم حضور مي‌دارد.

اخلاص كيش [امضا: محمود هدايت]

15/9/2537»

اين نامه، در كتاب زندگي و آثار صادق هدايت، نوشة جنتي عطايي، آمده است. (نيز، ر.ك.به: كتاب آشنايي با صادق هدايت؛ نوشتة م.ف.فرزانه؛ ص259.)

7،6و10. صادق هدايت، از افسانه تا واقعيت، ص46. انورخامه‌اي نيز، در همين باره نوشته است: «ظاهراً مرآت، از نتيجة تحصيلات او ناراضي و پول او را قطع كرده است.» ياد صادق هدايت (خاطرات و تفكرات دربارة صادق هدايت)؛ ص436.

9. ياد صادق هدايت (سالشمار زندگي صادق هدايت؛ نوشتة ناهيد حبيبي آزاد)؛ص9.

11. صادق هدايت، از افسانه تا واقعيت؛ ص52.

هدايت، در واقع در تمام عمر، از رانت نفوذ اعضاي خانواده‌اش در دستگاه رژيم پهلوي برخوردار بود. دوست صميمي‌اش، فريدون هويداي بهايي نيز به اين نكته اشاره كرده است:

«خوب؛ براي اينكه هم پدرش و هم عمويش آدمهاي خيلي مهمي در دستگاه بودند، كسي جرئت نمي‌كرد صدمه‌اي به هدايت برساند.» (ياد صادق هدايت (با صادق هدايت، از كافه فردوسي تا پاريس)؛ ص585.

12. هدايت نه در فرانسه و نه در بلژيك، هرگز به تحصيلات عاليه (دانشگاهي) نپرداخت؛ بلكه در هر دوي اين كشورها، به تصريح نامه خودش، در يك مدرسه فني (ظاهراً مشابه هنرستانهاي فني خودمان) به تحصيل مشغول شد. زيرا از هر چه بگذريم، او نتوانسته بود تحصيلات متوسطه را در داخل كشور به پايان برساند و ديپلم بگيرد:

«اين بنده، صادق هدايت، چهار سال پيش، از طرف وزارت جليلة فوايد عامه سابق براي راه سازي به اروپا رهسپار شدم. مدت هشت ماه در مدرسة [توجه شود!] مهندسي «گان» مشغول تحصيل بودم. لكن چون آب و هواي آن شهر به مزاج بنده سازگار نبود و مجبور بودم، از اين رو، با اجازة وزارت جليله به فرانسه منتقل شدم. و چون براي تحصيل معماري و راه‌سازي به فرنگ رفته بودم، براي امتنان اوامر وزارت جليله، به مدرسة [توجه شود!] Travux PULPi داخل و در رشتة ساختمان به تحصيل اشتغال داشتم. تا اينكه دورة اين مدرسه را طي كردم. ولي از آنجايي كه تصديق اين مدرسه كه دولتي نبوده و اهميت مدارس رسمي را نداشت، خيال ورود به مدرسة معماري را داشتم، كه در نتيجة مخالفتهايي كه ذكرش موجب تطويل كلام و تصديع خاطر مبارك است، اين كار عقيم ماند، و بالاخره منجر به اين شد كه از محصلين [توجه شود] وزارت جليلة فوايد عامه خارج، و جزو محصلين وزارت جليله معارف شوم. و چون پيوسته مخالفت با ورود اينجانب به مدرسة معماري دولتي ادامه داشت، ناگزير به بازگشت به تهران شدم.»

هدايت اين نامه را در شانزدهم شهريور 1309، از تهران، براي «وزارت جليلة طرق و شوارع» فرستاده است. (ن.ك.به: خودكشي صادق هدايت؛ ص111)

13. صادق هدايت، از افسانه تا واقعيت؛ ص28.

14. آشنايي با صادق هدايت؛ ص92.

15. جمشيدي، اسماعيل؛ خودكشي صادق هدايت؛ انتشارات زرين؛ چاپ دوم: 1376؛ ص85.

جمشيدي، در توضيح اين مطلب‌ْ نوشته است: «شين پرتو در سال 1369 كه نگارنده به همراه يكي از نويسندگان مشهور به ديدارش رفته بود و دربارة چگونگي سفر [هدايت به هند] پرسشهايي مطرح كرده بود، چنين گفت.» (همان) به گفتة جبار وزيري، هدايت براي دريافت گذرنامه، همراه با فريدون هدايت به شهرباني مي‌رود. آنجا مي‌گويد «يكي از كمپانيهاي فيلمبرداري فارسي، او را براي نوشتن ديالوگهاي فارسي استخدام كرده، و در صدد‌ِ حركت است.» اما از ذكر نام كمپاني خودداري مي‌كند. (رستاخيز؛ ش78؛ 9/10/55)

16. آشنايي با صادق هدايت؛ ص228.

17. همان؛ ص361.

٭. نيازمند به تأكيد است كه ـ‌جز علي دواني؛ كه تنها دربارة جد صادق هدايت اطلاعاتي ارائه كرده بود‌ـ كلية كساني كه در اين مقاله، از آنان‌ْ مطلبي ذكر شده است ـ‌بدون استثنا‌ـ از دوستان يا دوستداران و ستايندگان صادق هدايت بوده‌اند. به گونه‌اي كه پنج تن از آنان، هر يك، يك كتاب مستقل قطور، در معرفي و ـ‌عمدتاً‌ـ ستايش صادق هدايت، تأليف و منتشر كرده‌اند. (نام اين كتابها، در خلال پاورقي‌هاي ذكر شده، آمده است.)
 
محمدرضا سرشار

دیدگاه شما - صادق هدايت - 06 09 08 - 20:25 - دانوش هخامنش
____________________________________________________
برچسب ها:


نام:  
یادآوری مشخصات شما ؟

ایمیل:
وب سایت:
پیام شما: شکلک ها

  ( ورود به سایت / نام نویسی در سایت )

آگاه سازی:
پنهان سازی ایمیل:

-

 

Copyright © 2008 ha-kha.com All rights reserved